رای به سایت :
1654
محبوب
حوزه 222 ولایت
ناحیه مقاومت بسیج حمزه سید الشهدا
سه شنبه 02 بهمن 1397 -
شعر/خواب دیدم مرده ام...⚡️
شعر/خواب دیدم مرده ام...⚡️

شاعر ساغر
calendar
تاریخ : 1397/06/28 - 18:12
0
محبوب  
رای به خبر :

خواب دیدم مرده ام، تنها شدم
بی نصیب از عالم دنیا شدم
 
خواب دیدم از تنم جان می رود
پیکرم را سوی قبرستان برند
 
روی من سنگین و پر از خاک بود
عالم ی قبرم چه وحشتناک بود
 
چون لحد برسینه ام جا می گرفت
اشک و آتش کل دنیا را گرفت
 
قبرکن،سنگ قبرم گل گرفت
دل شکست و جای دل را گل گرفت
 
روی قبرم حلقه های گل نشست
بغض سختی در گلویم می شکست
 
هر که حمدی خواند و از قبرم گذشت
آن یکی غافل ز من در خود شکست
 
ناله می کردم کسی پاسخ نداد
تشنه بودم جرعه ی آبی نداد
 
تاهمه رفتند دگر تنها شدم
مضطرب، دور از همه دنیا شدم
 
ترس بود و وحشت از تنهاییم
پیش درگاه خدا رسواییم
 
ناگهان تنهاییم آغاز شد
دفتر کردار من چون باز شد
 
آمدند در قبر من تا دو ملک
پیش چشمم تیره شد چرخ فلک
 
آن یکی میگفت گو نام تو کیست؟
دیگری میگفت ارباب تو کیست؟
 
ناتوان از پاسخ و لرزان بدن
می کشاندند سوی آتش جان و تن
 
پیکرم زخمی و پر از درد بود
قلب و چشم و دست من هم سرد بود
 
ناآمید و دل شکسته، حال زار
چشم خود واکردم و دیدم نگار
 
گویی الطاف خدا آغاز شد
باب رحمت از برایم باز شد
 
مردی امد گویی از سمت بهشت
از برایم نامه ی سبزی نوشت
 
صورتش خورشید و ماه چهارده
در رکابش قدسیان مانند مه
 
شال سبزی بر سر خود بسته بود
مهر او برقلب من بنشسته بود
 
چهره اش یوسف پسند و دلنشین
زاده ی شیر خدا آمد حسین(ع)
 
در قدومش دو ملک سر را به زیرانداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
 
گُم شد و پَر زد ز دل چون واهمه
آمده اینجا حسین فاطمه
 
در دو چشمم اشکی از شادی نشست
خنده اش در "ساغر"من نقش بست
 
آمد او سویم مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد
 
ساقی آمد ساغرم را پُر کند
قبر تاریک مرا پر دُر کند
 
رو به سوی دو مَلک گفتا سخن
کن رها از بند و زنجیر و محن
 
شیعه ی ما را به ما بخشیده اند
کُل جرم او به ما بخشیده اند
 
شیعه ی ما بوده از روز نخست
پیروی از ما نموده او درست
 
شیعه ی ما بوده او در این جهان
از برای ما نموده وقف جان
 
او که اینجا اینچنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده
 
مادرش او را ز حُبَّم زاده است
گریه کرده، شیر مِهرم داده است
 
ذکر لالایی او بوده "حُسین"
نقش رَخت مشکی او هم حُسین
 
وقف شش ماهش شبیه اصغر است
در جوانی او شبیه اکبر است
 
در مَقاتل، روضه خوانم بوده است
شاعر بزم خرابم بوده است
 
سینه چاک آل زهرا بوده او
چای ریز مجلس ما بوده او
 
با ادب در مجلس ما می نشست
بغض او با یاد ما چون می شکست
 
مادرم زهرا از او خشنود بود
اشک او در مجلس ما رود بود
 
تربتم مُهر نماز هر شبش
ذکر عاشورا همیشه بر لبش
 
در محرم بر عزاداران محبت کرده او
سینه اش را وقف هیئت کرده او
 
پا برهنه در عزایم آمده
زیر بیرق از برایم آمده
 
حرمتم را او به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت
 
او همیشه از حسین فاطمه دم می زده
او غذای روضه ام را هم زده
 
نذر عباسم به تن کرده کفن
روز عاشورا شده سقای من
 
گریه ها بهر سه ساله کرده است
دخترش نذر رقیه کرده است
 
گریه کرده او برای اکبرم
من خودم او را به جَنَّت می برم
 
غصه خورده از برای اصغرم
با خودم تا نزد مادر می برم
 
در مرام ما نگنجد شیعه خوار
تا قیامت تشنه باشد، حال زار
 
در قیامت آبرویش می دهم
پیش کوثر عطر و بویش میدهم
 
در نهایت جای او در سرنوشت،
می شود همسایه ی ما در بهشت
 
میخَرَم او را که مهمان من است
بر در هیئت عزادار من است
 
میکند کفش عزاداران درست
کرده کفش عاشقانم را چو جُفت
 
داده شربت تشنه کامان عزا
وقت سفره میکشیده با توسل او غذا
 
پُخته بهر عاشقان نذری چنین
کِی رَهایش می کند سُلطان دین
 
ساقی اطفال من دارد نَظَر
کِی به روی ساغرش بندد بَصَر؟
 
آنکه فرقش غرق خون و دیده است
مِهر ساغر را به خود، بس دیده است
 
کرده سقا یک نظر بر جام تو
پر شده از عشق او چو نام تو
 
ساغری و عاشقان را دستگیر
دست تو گیرم به روز رستخیز
 
هرکه باشد مَست صَهبای حسین
مُهر و اِمضایَش بُوَد پای حسین
 
آری آری "ساغر" اَر مَست من است
نامه ی اعمال او دست من است...
 
شاعر خانم امیری (ساغر)


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 19736







مطالب مرتبط