پایگاه امام علی النقی (ع)
 
یکشنبه 01 مهر 1397 -

رای به سایت :
152
محبوب

شهید دفاع مقدس داوود احقاقی

تاریخ شهادت:  
محل شهادت:  دارخوین_رود کارون

در دهمین روز از آبانماه سال ۱۳۳۸ هجری شمسی فرزندی در وزوان چشم به جهان گشود نامش را داوود نهادند پدرش به کشاورزی مشغول بود بعلت کمبود کار در سال ۱۳۴۷ از وزوان به تهران عزیمت کردند و در محله مهرآباد جنوبی– سرآسیاب ساکن شدند. آن روزها داوود فقط ۹ ساله بود او سال دوم ابتدایی را در وزوان گذراند و پس از آن سال سوم ابتدایی را در محله خودشان آغاز نمود. با هوش و استعداد بی نظیری که داشت همیشه از شاگردان برتر محسوب می گردید. دوران راهنمایی را در مدرسه کامران نوش آغازکرد. با توجه به علاقه مندی اش به رشته ی برق وارد هنرستان فنی و حرفه ای نظام مافی گردید. داوود بسیار به ادبیات توجه می نمود و در این زمینه نیز استعداد خوبی داشت لذا دبیر ادبیاتش شهید ایرج شهسواری[۱]او را تشویق نمود تا در این زمینه نیز فعالیت نماید.در کنار فعالیتش در این حوزه به دلیل اینکه شهید ایرج شهسواری خود ازفعالان سیاسی محسوب می گردید داوود را نسبت به مسائل سیاسی و اوضاع مملکتی روشن و آگاه کرد  همچنین از طرفی دیگر داوود ارتباط تنگاتنگی با مسجد امیرالمومنین(ع) داشت. حضور حاج آقا طباطبایی امام جماعت مسجد و دوتن از فرزندانش در آنجا به داوود کمک می کرد تا راه و مسیر را بهتر بشناسد و دایره ی فعالیت های خویش را وسعت بخشد حالا دیگر داوود با طیف گسترده ای از روشنفکران و نخبگان سیاسی ومذهبی همراه شده بود. ارتباط داوود با حوزه ی علمیه قم موجب می شد تا اعلامیه ها و دستوراتی را که حضرت امام می فرمودند به سرعت به دستش برسد وآن را در اختیار عموم مردم قرار دهد. در سال های آخر و نزدیک شدن به پیروزی انقلاب به همراه شهید محمد رسولی با تهیه یک عدد ویدئو پرژکتور و چند حلقه فیلم و عکس به وزوان آمدند و مردم شهر خویش را نسبت به اوضاع کشور آگاه ساختند. او تحصیل را در کنار این فعالیت ها ادامه می داد در رشته مهندسی برق دانشگاه بابل پذیرفته شد که با پیروزی انقلاب، شروع شدن انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه ها وی به تهران بازگشت. این دوران مصادف شده بود با اغتشاشات حزب کومله و دموکرات در کردستان ایشان با اینکه مدت زمانی را تا مشمولیت خدمت سربازی داشت. به دلیل موقعیت حساسی که احساس نمود خود را به حوزه ی نظام وظیفه معرفی کرد تا بصورت داوطلبانه به سربازی برود. دوران آموزشی را در تهران سپری کرد و بلافاصله به کردستان اعزام شد. شرایط بسیار سخت و ویژه بود به گونه ای که چندین روز را نیز در محاصره ی منافقین قرار داشتند. داوود کل خدمت سربازی را در این شهر و به همین سختی سپری کردبا اتمام دوران سربازی در تیرماه سال ۱۳۵۹ به تهران بازگشت هنوز خستگی این دوران طاقت فرسا را از تن به در نبرده بود که صدام ملعون اولین توپ را در۳۱ شهریور ماه به سمت ملت مظلوم ایران نشانه برد و شهرهای کشورمان را مورد هدف صدها جنگنده قرار داد داوود بر خود تکلیف دید که به صحنه ی رزم بازگردد و از آرمان هاو اعتقادهایش محافظت نماید. این بارهمراه با شهید بزرگوار چمران در قالب جنگ های نامنظم قرار گرفت. داوود چنان تشنه شهادت بود که ۲۰ روز پس از شروع جنگ با محاصره شدن گروهانشان و مقاومت آنها سرانجام مورد اصابت تیر مستقیم به سرش قرارمی گیرد و پس از اینکه دشمن  رزمندگان اسلام را به شهادت رساند پیکر مطهرشان را مظلومانه در رود کارون انداخت. اجساد شهدادر منطقه دارخوین حدودشش ماه ماند و پس از شناسایی در تاریخ۶/۱۲/۱۳۵۹ به وطن بازگشت و در قطعه ۲۴ بهشت زهرا تهران به خاک هدیه شد.
روحش شادو راهش پر رهروباد.
خدایا تو را شکر که به من منت گذاردی و من را در جوار مجاهدان راهت قرار دادی، خدایا چقدر نعمت ها که به من دادی نتوانستم شکرگذار باشم خدایا اکنون که قلم در دست گرفته و وصیتی می نویسم تو می دانی که در قلبم و قلب ها چه می گذرد. خدایا تو می دانی که من باور نمی کنم که شهید شوم. لیکن صفت رحمانیت و رحیمیت تو امیدوارم کرد و همواره با در نظر گرفتن این صفت است که خود را آماده ی رزم و شهادت می کنم. خدایا مرا ببخش و از تقصیرات و گناهانم بگذر. بگذار عاشقانه شهید شوم و عاشقانه پای در وادی عشق بنهم. خدایا اکنون که بار شهیدان زنده تاریخ و بار حماسه آفرینان صحرای غریب کربلا و بار تمامی عزیزانی که پیکرشان در زیر گرمای خوزستان است و مادرانشان چشم به در دوخته و منتظرشان می باشند و به اشک چشم خردسالانشان که همواره سراغ پدر را از مادر گرفته و مانند رقیه حسین (ع) سراغ پدر را از خویشان می گیرند بر گردن ماست به ما قدرتی ده.  خدایا تاکی به فرزندان شهیدان بگوییم که  پدر در سفر است؟ خدایا تا کی بگوییم که پدر شان به کربلا رفته است؟ خدایا تا کی بگوییم ما هم به کربلا می رویم؟ خدایا عنایتی و لطفی کن ما را و من را از زمره ی شهیدان در خون غلطان قرار بده. آری خوشا به حال آن کسانی که رفتند و لا بر لب داشتند. لا به همه ی لذائذ زندگانی، لا به هوای نفس، لا به احساسات مادرانه. آنان که به حسین زمان خمینی بت شکن لبیک گفته.
سخن آخر …

 

و اما در آخر من عزادار نمی خواهم من پیرو می خواهم خداوند همه تان را حفظ کند و توفیق عظمت به اسلام و قرآن را بدهد.

 

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار
خدایا خدایا رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما
        خدایا خدایا مریضان و جانبازان انقلاب را شفا عنایت فرما          

                         خدایا خدایا اسیران اسلام آزادشان بگردان                              

                                                                                   والسلام

                                                                                داوود احقاقی